خانه » جستارها » کارکرد و توانمندی؛ بنیان­های اخلاق توسعه در دیدگاه سِن و نوسبام / نویسنده: دیوید کراکر

کارکرد و توانمندی؛ بنیان­های اخلاق توسعه در دیدگاه سِن و نوسبام / نویسنده: دیوید کراکر

جستار ۲۴/ مترجم: محمدتقی جان‌محمدی

چکیده

چکیده

دیوید کراکر، از پژوهشگران برجسته­ی اخلاق توسعه در دو مقاله به تبیین دیدگاه سن و نوسبام درباره­ی رویکرد توانمندی پرداخته است. او خود این دو مقاله را تلخیص و منتشر ساخته است که مطلب حاضر ترجمه­ی همان است.

فایل PDF-قابل استناد

این مقاله[۱] راجع به پیکره­ی تنومند کاری است که توسط اقتصاددان معاصر «آمارتیا سِن»[۲]و فیلسوف معاصر «مارتا نوسبام»[۳]اقامه شده است؛ کاری که اخلاق مهم و جدیدی را برای توسعه­ی بین­المللی ارائه و مورد سنجش و ارزشیابی قرار می­دهد. سِن و نوسبام بر این عقیده­اند که گرسنگی، محرومیت و فقر جهانی نه تنها نمایانگر شکست علمی، فنی و سیاسی است بلکه نمایانگر شکست اخلاقی و مفهومی‌نیز هست. «اخلاق توانمندی»[۴]به این منظور توسط ایشان مورد پیگیری قرار گرفته است که چشم­انداز هنجاری جدیدی به نظریه و عمل توسعه­ی بین­المللی فراهم آورد؛ ضمن اینکه این اخلاق مبتنی بر سنت­های مارکسیستی و ارسطویی و نیز مفهوم مرتبط با آن‌ها یعنی «شکوفندگی انسان»[۵]است. مرور حاضر پیش از پرداخت تفصیلی­تر به چشم­انداز توسعه­ی مبتنی بر کارکردها[۶] و توانمندی­ها[۷]، با ارزشیابی فروض اخلاقی شماری از رهیافت­های متفاوت توسعه آغاز می­کند و سپس جایگاه اخلاق سِن و نوسبام را در درون این بافت تعیین می­کند.

 بخش اول: رهیافت­های اخلاقی بدیل

بر طبق دیدگاه سِن و نوسبام، توسعه ذاتاً مفهومی‌ارزش­بنیان است، زیرا برای تعریف «تغییر اجتماعی مطلوب» و نیز «دستیابی به زندگی بهتر برای انسان­ها» معیارهایی را فراهم می­آورد. از این رو، به طور ویژه تمایز نهادن میان اسباب (مثل افزایش GNP سرانه) و غایات (مثل بهروزی عالی­تر و نیز آزادی برای دستیابی به این غایات) امری مهم است. اصول اخلاق برای تعریف و اعطای معنا به چنین اموری ضروری­اند. بنابراین بهترین تعریف توسعه بر حسب دو اصطلاح «کارکردها» و «توانمندی­ها» است (یعنی آنچه که انسان­ها می­توانند و باید قادر به انجام آن‌ها شوند)؛ و هدف سیاست­گذاری توسعه عبارت است از «تقویت برخی از کارکردهای انسانی و بسط توانمندی­های انسان برای چنین کارکردی» [۵۸۵]. مناسب است پیش از پرداخت تفصیلی به این رهیافت، نخست بدیل‌های آن را مرور کنیم.

 رهیافت­های کالایی[۸]

برای ارزشیابی رهیافت­های اخلاقی مختلف به مفهوم توسعه، ضروری است ابتدا چند سئوال بنیادین مطرح شود: چگونه انسان­ها به تحقق زندگی­ خاص خودشان قادر می­شوند؛ در این میان چه چیزهایی ذاتاً و چه چیزهایی به نحو ابزاری حائز ارزش هستند؛ و نیز چه چیزهایی باید به مثابه اهداف نهایی توسعه لحاظ شوند. ضروری است مقولات بنیادین اخلاقی (مثل برآورده شدن نیازهای خاص و یا حرمت نهادن به برخی حقوق) که به عنوان بنیان تعریف و ارزشیابی سایر مفاهیم اخلاقی به کار خواهند رفت در ابتدا مشخص شوند. سِن و نوسبام بر این باورند که این مقوله­ی بنیادین عبارت است از «فضای اخلاقی کارکردها و توانمندی­های انسان»[۵۹۰].

رهیافت کالایی «خام»، مقولات اخلاقی بنیادین را بر حسب کالاها و یا تجهیزاتی تعریف می­کند که آن‌ها را به مثابه مبنا و یا خیر ذاتی آدمی‌می­بیند. این رهیافت به درستی تصدیق می‌کند که رشد مادی برای توسعه ضروری است، اما بیش از حد به کالا و تجهیزات توجه می­کند و معتقد است که همین­ها مایه­ی تبدیل اسباب به غایات هستند. سِن و نوسبام استدلال می­کنند که کالاها فی­نفسه هیچ ارزشی ندارند، بلکه اهمیت و ارزش آن‌ها صرفاً موکول به آن چیزهایی است که می­توانند برای انسان­ها به همراه آورند و آنچه که انسان­ها از طریق آن‌ها امکان تحققشان را دارند. افزون بر این مطلب، باید توجه داشت که تغییرپذیری فرهنگی و شخصی موجب می‌شود افراد در نیاز به کالاها و مطلوبیت حاصل از آن‌ها با یکدیگر همسان نباشند. بسیار محتمل است که بسته­های متفاوت کالایی بتوانند کارکردهای انسانی مشابهی را برای شخص معین به بار آورند و یا اینکه بسته­ای مشابه، توانمندی­های متفاوتی را برای افراد متفاوت محقق کنند. برخی کالاها و تجهیزات می­تواند موجب خسارت به برخی و موجب کمک به دیگران شوند، ضمن اینکه لزوماً داشتن کالا امر مطلوبی نیست و حتی در بسیاری موارد مثلاً در زمانی که فرد از کالایی بیش از حد داراست می­تواند نامطلوب باشد.

جان رالز[۹] مدلی پیچیده­تر از رهیافت کالایی ارائه می­دهد. او بحث «کالاهای اولیه­ی اجتماعی» را مطرح می­کند؛ مواردی نظیر حقوق و آزادی­ها، درآمد و ثروت و نیز فرصت­ها که اموری هستند که افراد عاقل آن‌ها را می­خواهند و به آن‌ها نیاز دارند. او این موارد را نه به عنوان غایاتْ بلکه به عنوان ابزارهایی تلقی می­کند که برای تحقق هر برداشت شخصی از زندگی خوب ضروری­اند، حال آن برداشت هر چه می­خواهد باشد. این تلقی می­تواند «نظریه­ی نحیف خیر»[۱۰]، در مقابل «نظریه­ی ستبر»[۱۱]، نام گیرد که مفاهیم خاصی از منزلت انسانی را تعریف می­کند که افراد و دولت باید به سوی آن شایق باشند. رالز بیشتر به تصدیق اهمیت اخلاقی آزادی فردی می‌پردازد. اما سِن اظهار می­دارد که افراد نه تنها در خصوص غایاتی که انتخاب می­کنند متفاوت‌اند، بلکه در اینکه چگونه کالاها را به آزادی برای دنبال کردن آن غایات تبدیل کنند نیز تفاوت دارند؛ «نیروها و توان­های ما برای ساختن آزادی در زندگی­هایمان نابرابر است، حتی در زمانی که بسته­ی مشابهی از کالاها را در اختیار داشته باشیم.»[۱] رالز بررسی خود را به آزادی سلبی و یا رفع مانع از طرف دیگران محدود می­کند، اما اگر که افراد باید گزینه­های معتبری برای انتخاب راه­های مختلف زندگی داشته باشند پس آزادی­های ایجابی و یا آزادی از موانعی که به واسطه­ی شرایطی نظیر فقر و جهل اعمال می­شود نیز ضروری­اند.

 رهیافت رفاه (فایده­گرایی)

رهیافت­های کالایی درحالی­که انسان­ها را نادیده می­گیرند بر روی کالاها تأکید بیش از حد دارند. رهیافت­های رفاه، ازجمله فایده‌گرایی[۱۲]، بهروزی[۱۳] و توسعه­ی کالاها را وجوهی از خودِ افراد می­دانند، درعین‌حال بر مطلوبیت فردی (که یک حالت ذهنیِ صرف برای افراد است) تأکید بیش از اندازه دارند. این در حالی است که دیگر وجوه بهروزی انسان را نادیده می­گیرند. سِن دو معضل اصلی برای رفاه‌گرایی[۱۴] تشخیص می­دهد که ناشی از تمرکز بر سطوح مطلوبیت فردی است. نخست اینکه رفاه­گرایی صرفاً با بهروزی سروکار دارد، درحالی‌که عاملیت انسانی را کنار می­گذارد؛ اما سِن معتقد است که هر دو این‌ها یعنی هم بهروزی و هم عاملیتْ ابعاد بنیادین وجود انسان هستند. «انسان‌ها صرفاً تجربه­گر و یا ارضاءکنندگان رجحانی[۱۵] نیستند؛ آن‌ها علاوه بر این قاضی، ارزشیاب و عامل نیز هستند»  [۶۰۰]. ثانیاً در هیچ حالتی، مطلوبیت، خوشی[۱۶] و یا تحقق میل، معیارهای مکفی برای بهروزی نیستند؛ شخصی که برخورداری بسیار کمی‌دارد نیز می­تواند خوشی را تجربه کند و بالعکس شخصی که برخورداری بسیار دارد ممکن است تجربه­ای از خوشی نداشته باشد، بنابراین این مبنایی ناقص برای قضاوت در خصوص بهروزی افراد و یا مهم‌تر از آن در خصوص وضع عدالت اجتماعی است. بنابراین مطلوبیت «در بهترین حالت، جزئی از زندگی خوب را به دست می­دهد، ولی در بدترین حالت توجیه­کننده­ی محرومیت شدید و نابرابری است» [۶۰۷].

رهیافت نیازهای اولیه

رهیافت نیازهای اولیه[۱۷] اهمیت آن نوعی از زندگی کردن که اشخاص قادر به تحقق آن هستند و انتخاب­هایی که برای آن‌ها در دسترس است را مشخص می­کند. این رهیافت بر آن است که ارتقای بهروزی انسان امری منوط به رفع شماری از نیازهای اولیه و یا آن دسته از نیازهای انسانی است که ارتقادهنده­ی زندگی خوب برای همگان است و آزادی برای انتخاب زندگی خوب را برای افراد فراهم می­آورند. سِن کاملاً با این رهیافت همدل است ولی بیان می­کند که این رهیافت فاقد بنیانی استوار است، زیرا در تشخیص ماهیت نیازها و یا در توجیه احتساب آن‌ها به عنوان مقولات اخلاقیِ بنیادی­تر از کالاها، مطلوبیت، حقوق و یا کارکردهای انسانی ناتوان است. البته بازتفسیر نیازها به عنوان توانمندی­ها، و نیز بازسازی رفع نیازها به مثابه ارتقای آزادی برای پیگیری کارکردهای ارزشمند، می­تواند این ضعف را پوشش دهد.

ضعف دیگر رهیافت نیازهای اولیه، گرایش به تحویل آن در صحنه­ی عمل به رهیافت کالایی است که خود با مسائل درونی مشابهی مواجه است. همچنین این رهیافت بیش از حد به برآورده شدن سطح حداقلی از ارضای نیازها تأکید دارد، این در حالی است که فقدان فرصت برای تحقق کارکردِ بالاتر و نیز وجود سطوح نابرابری که منافی با شکوفندگی انسانی و عزت نفس است را نادیده می­گیرد. سِن همچنین بر این باور است که مفهوم نیازها، در مقابل مفهوم فعال توانمندی­ها، بیش از حد منفعل است. «اخلاق توانمندی ما را قادر می­سازد تا بگوییم که عمل عمومیِ خوب همواره صدقه دادن به دریافت­کنندگان منفعل نیست، بلکه افزایش دادن انتخاب­های افراد و ارتقای توانمندی­های افراد، ازجمله توانمندی انتخاب ایشان، است»[۶۰۷].

 بخش دوم: اخلاق توانمندی؛ بنیان­ها

با چرخش به سمت اخلاق توانمندی­ها و کارکردها می­توان دریافت که سِن و نوسبام تفاسیرشان از کارکردها اندکی متفاوت از هم است. از نظر سِن کارکردها هم شامل فعالیت هدف‌دار انسان و هم حالات وجودی (یا حالات ذهنی) شخص است؛ مثلاً در مورد غذا او کارکردهای مرتبط با انتخاب غذا خوردن را به این ترتیب فهرست می­کند: نفس عمل خوردن، لذت از خوردن، هضم، و نیز افعال اجتماعی مرتبط با خوردن. نوسبام دیدگاهی محدودتر را در پیش می­گیرد. او انتخاب کردن و تجربه­ی لذت را به عنوان کارکردهای جدا در نظر نمی­گیرد و همین او را به نتایج تا حدودی متفاوت درباره­ی ماهیت بهروزی انسان و نقش عاملیت می­رساند. با این حال هر دو ایشان با این ادعای سِن موافق‌اند که «وجه ابتدایی بهروزی شخص عبارت است از آن بُردار کارکردی[۱۸] که او به دست می­آورد».[۲] توانمندی­ها کاملاً به کارکردها مرتبط، ولی از آن‌ها متمایزند:

ترکیب کارکردهای بالفعل شخص، یعنی «بردار کارکرد» او، عبارت است از زندگی خاصی که او بالفعل بدان سائق است…. «مجموعه­ی توانمندی» شخص عبارت است از کل مجموعه­ی کارکردهایی که «امکان­پذیر»، یعنی در دسترس، بوده و شخص می­تواند آن‌ها را انتخاب کند[۱۵۹]. 

دو فرد می­توانند مجموعه­ی توانمندی مشابهی داشته باشند، اما مجموعه­ی کارکردهای متفاوتی را برای تحقق یافتن انتخاب کنند؛ و یا ممکن است مجموعه­ی مشابهی از کارکردها را با مجموعه­ی توانمندی متفاوتی به دست آورند. مثال کلاسیک این موضوع که اهمیت توانمندی‌ها را برجسته می­کند تفاوت بین گرسنگی و روزه­داری است. برای شخصی با مجموعه­ی توانمندیِ محدود شاید تنها انتخاب همان گرسنگی باشد، اما برای شخصی با مجموعه­ی توانمندی وسیع، روزه­داری می­تواند انتخابی در بین گزینه­های متعدد باشد. علاوه بر این، مطابق با اخلاق ارسطویی، توانمندی­ها به این دلیل مهم هستند که کارکردها از میان گزینه‌های متعدد انتخاب می­شوند، نه اینکه تعیین­شده و یا تحمیلی باشند. افزون بر این، توانمندی­ها ارزش ذاتی دارند زیرا آن‌ها آزادی ایجابی (یعنی گزینه­های ارزشمند) برای زندگی را می­افزایند.

توانمندی­ها می­توانند در نسبت با ویژگی‌های خاص و فرصت­های کلی تعریف شوند؛ البته سِن و نوسبام این مفهوم را به نحو متفاوتی تفسیر می­کنند. هر چند که هر دو ایشان موافق‌اند که انتخابْ همانا مؤلفه­ی ضروری توانمندی­ها است. سِن برداشت خود از توانمندی­ها را به امکانات و یا فرصت­هایی محدود می­کند که شخص عامل با آن‌ها مواجه می­شود. «بنابراین برای سِن توانمندی­ها عبارت از آن نیروهای شخص نیستند که شاید در موقعیت­های متفاوت تحقق یابند و شاید نه. بلکه آن‌ها گزینه­هایی … برای عملند»[۱۶۳]. درعین‌حال نوسبام توانمندی­ها را به مثابه ترکیبی می­نگرد از نیروها و قوای درونی که فرد واجد آن شده است و نیز شرایط اجتماعی و مادی، یا توانمندی­های بیرونی، که گزینه­ها را ممکن می­سازد. شاید بهتر باشد که مفهوم توانمندی­های بیرونی به عنوان شرط لازمی‌تلقی شوند که توانمندی­های درونی را تحقق می­بخشند و درعین‌حال خود برای تحقق یافتن نیازمند فرصت­های بیرونی هستند. پس توانمندی­های بیرونی موکول به در دسترس بودن منابع، قانونی شدن حقوق و فقدان مانع است. البته رهیافت نوسبام توأم با تأکید فراوانی که بر قوای ارزشمند افراد دارد بسیار پرمایه­تر از این دو بیان است.

چندین نوع متمایز از کارکرد و توانمندی‌ها توسط سِن و نوسبام مشخص شده­اند. سِن بین سطوح فرصتی که کم و بیش امکان­پذیر هستند و نیز بین کارکردهای منفی و مثبت تمایز می‌نهد. به­علاوه او کارکردهای ممکن و بالفعل را در سطوح کلی متفاوتی توصیف می­کند؛ از فراگیرترین سطح (توانا بودن به کارکرد به نحو خوب) تا سطح خاص­تر (مثل، توانا بودن به جابجایی و حرکت به پیرامون و یا راندن دوچرخه). هم سِن و هم نوسبام بر این باور تأکید دارند که کارکردها و توانمندی­های مختلف مقایسه­ناپذیرند (یعنی آن‌ها نمی­توانند توسط معیارهای عمومی‌و یا حتی معیارهای عمیق­تری مثل مطلوبیتْ اندازه­گیری و مقایسه شوند) ضمن اینکه هر یک از آن‌ها فی­نفسه مهم و متمایز از دیگری است، تا جایی که فقدان یکی قابل جبران از طریق افزایش سرجمع دیگری نیست.

افزون بر این، سِن و نوسبام، کارکردها و توانمندی­ها را بر مبنای اهمیتْ رتبه­بندی کرده و استدلال می­کنند که هدف توسعه باید بسط و ارتقای توانمندی­ها و کارکردهای ارزشمند باشد. البته گاهی اوقات در عملْ ارزش­گذاری دشوار می­شود. از این رو سِن ارائه­ی فهرستی مشخص از توانمندی­ها و کارکردهای ارزشمند را رد می‌کند، زیرا این تصمیم نسبتاً سیاسی است و روندی دمکراتیک را برای تعیین موارد آن می‌طلبد.[۳] در سوی دیگر، نوسبام دَه توانمندی ارزشمند را فهرست می­کند، این در حالی است که به طرح «دیدگاهی ارسطویی در خصوص «کارکرد انسانی خوب» نائل می­شود که مقدم بر آن فهرست است و پایه­ای است برای لحاظ مسئولیت­ها و ساختارهای یک چینش سیاسی عادلانه» [۱۷۰].

برای نوسبام … هدف دولت از توزیع منصفانه­ی کالاهای اولیه­ی رالز و آزادی‌هایِ مثبتِ سِن فراتر می­رود، این هدف به همان پُراهمیتی است که هر دو این وظایف هستند. هدف محوری و مشخص­تر قانون‌گذارانِ عادل باید این باشد [۱۷۰] که توانمندی افراد برای زندگی کردن به صورت زندگیِ انسانیِ غنی و کامل را ارتقا بخشند.[۴]      

او در پی ایجاد اجماعی بین­المللی درباره­ی تعریف کلی و عام «کارکرد انسانی خوب» است که غیرمتافیزیکی بوده و می­تواند مورد تصدیق همگان واقع­ شده و ادیان و سنت­های متافیزیکی متفاوت را با هم وفق دهد. چنین تعریف بینافرهنگی می­تواند «بنیانی برای اخلاق جهانی و شرح بین­المللی کاملی از عدالت توزیعی»[۵] فراهم آورد.

حاصل «برداشت مبهم و ستبر» از انسان که توسط نوسبام ارائه شده است در دو سطح طرح می­شود. سطح نخست با «قالب صورت انسانی زندگی» و یا «مقتضیات مقوّم انسان» سر و کار دارد [۱۷۱] و دربردارنده­ی عواملی نظیر تصدیق و مخالفت با فناپذیری، نیازهای جسمانی اولیه، انتساب به دیگران، قابلیت تجربه­ی لذت، درد و مزاح و نیز قابلیت استدلال و بازی است. سطح دوم، «توانمندی­های کارکردی اولیه­ی انسان» [۱۷۴] و یا به بیان دیگر «فضایل» خاص مرتبط با عناصر مقوّم سطح نخست را تعیین می‌کند (سن به کرّات به بسیاری از موارد موجود در این فهرست اشاره می­کند). نوسبام به هویت‌بخشی به این دو سطح متمایز می­پردازد: سطح نخست که نسبت به دیگری مادون و زیرین است به لحاظ قابلیت­ها (بالقوه) ناظر به موجودی بسیار ضعیف است، چندان که می­توان گفت ابداً انسان نیست. اما درباره­ی سطح دوم که تقریباً سطحی بالاتر است می­توان حکم کرد که زندگی تحت آن، زندگی انسانی است اما زندگی خوب نیست. همین سطح دوم است که در زمان سیاست­گذاری عمومی، نقش ویژه­ای را ایفا می‌کند؛ به دلیل اینکه این الزام را پیش می­نهد که وظیفه­ی دولت خوب حصول اطمینان از این امر است که هر فردی (که قابل است) اگر اراده کند می­تواند ورای سطح دوم زندگی کند، یعنی واجد زندگی خوب شود. 

یک چالش بالقوه برای دیدگاه تکثرگرایانه و البته متفاوت سِن و نوسبام درباره­ی بهروزی، مسئله­ی «تعارض اصول» است. تعارض اصول زمانی رخ می­دهد که دو یا چند توانمندی ارزشمند به طور همزمان قابل انتخاب به عنوان کارکردهای بالفعل نباشند. البته سِن استدلال می­کند که این امر ممکن است. استدلال او مبتنی بر ادعای اشتراکی بودن ارزش­ها، برای صورت­بندی دست­کم رتبه­بندی­های خاصی از کارکردهای ارزشمند،  است. ضمن اینکه،

سِن … این نکته را یادآور می­شود که بهتر است این امر «به نحو مبهمی‌درست» باشد تا «به نحو صریحی نادرست». بهتر است که در تشخیص گوناگونی کارکردهای خوب، درست عمل شود و در مسئله­ی رتبه­بندی آن‌ها نیز بهترین حالت همین است؛ بهترین حالت نسبت به استفاده از یک کیفیت همگن مثل مطلوبیت که در بهترین حالت، عدالت را صرفاً برای یک کالای درونی اعمال می­کند و در بدترین حالت به نحو خودسرانه­ای راجع به بهروزی انسان و دیگر کالاها نادرست است [۱۷۸].  

نوسبام نیز در این خصوص می­افزاید که اغلب اوقات تغییر رتبه­ی اجتماعی و حذف و یا دست­کم تعویض برخی از این «انتخاب­های تراژیک» ممکن است. او همچنین اشاره می­کند که برخی تعارضات که منعکس­کننده­ی هویت فردی ما و محدودیت­های انسانی­اند احتمالاً غیرقابل حل است.

 کاربست­هایی برای نیازها، آزادی، حقوق و عدالت

سِن امیدوار به استفاده از اخلاق توانمندی برای فراهم ساختن بنیانی ژرف­نگر برای رهیافت نیازهای اولیه است. اما نوسبام استدلال می­کند که نیازها فی­نفسه در میان سایر عوامل مؤثر در بهروزی انسان نقش دارند. نخست، او استدلال می­کند که «انسان‌ها نیاز دارند تا استعدادهای ارزشمندی را که در زمان تولدشان به همراه دارند توسعه داده و به استعدادهای رشدیافته تبدیل کنند» [۱۸۱]. توانمندی­های توسعه­نیافته، نمایانگر «نیازها برای کارکرد» هستند، زیرا توانمندی­های بالفعل ارزشمندتر از توانمندی­های به طور کامل نهفته­اند [۱۸۱].  همچنین نیازها ضروری­اند زیرا محدودیت­های انسانی را انعکاس می­دهند و بدون آن‌ها هیچ مبنایی که به واسطه­ی آن دستاوردهای انسانی اندازه­گیری شوند وجود نخواهد داشت.

سِن ارزش والایی برای آزادی، به ویژه آزادی ایجابی، قائل است و این امر کاملاً به برداشت او از توانمندی­ها مرتبط است. او استدلال می­کند که اگر شخص گزینه­های ارزشمندی (آزادی­های ایجابی) را پیش رو نداشته باشد آزادی منفی کافی نخواهد بود (هر چند که به معنای آزادی از موانع بیرونی مهم است). در واقع «وجود برخی سیاست­ها که مانع افراد باشد، به نحو مؤثرْ آزادی انسان برای انتخاب آنچه که ارزشمند است را از بین می­برد».[۶] سِن همچنین بین آزادی بهروزی[۱۹] یعنی «فرصت واقعی برای انتخاب و دستیابی به بهروزی» [۱۸۴] و آزادی عاملیت[۲۰] یا فرصت انتخاب له و یا علیه بهروزی شخصی فرد تمایز می­نهد. این آزادی­ها هم به عنوان غایات فی­نفسه ارزش ذاتی دارند و هم به عنوان ابزارهایی که در دستیابی به اهداف ایفای نقش می­کنند حائز ارزش ابزاری هستند. جامعه­ی خوب باید شرایط را برای هر دو نوع آزادی­ها فراهم آورد و توسعه توانایی انسان برای داشتن و برگزیدن انتخاب­ها را تضمین کند.

نظرات متفاوتی درباره­ی اینکه چگونه انگاره­ی حقوق با توانمندی­ها و کارکردها تطابق و تلائم می­یابند وجود دارد. نوسبام کاملاً دیدگاهی ابزاری اتخاذ می­کند؛ او استدلال می‌کند، حقوق صرفاً هنگامی‌موجه‌اند که کارکردها و توانمندی­ها را ارتقا بخشند. سایرین به ویژه نظریه­پردازان حق­بنیان[۲۱] (نظریه­پردازان وظیفه­گرا[۲۲]) نظیر نوزیک[۲۳] تقدم را به حقوق می‌دهند و استدلال می­کنند که حقوق نه ابزارند و نه غایت، بلکه قیودی بر هر دو این‌هایند. با این حال، سِن حقوق (مثل آزادی) را هم به عنوان ابزار و هم به عنوان غایت می­فهمد و حق اولیه یا حق توانمندی را به عنوان حق سطح حداقلی از توانمندی­ها یا آزادی­های اولیه تعریف می­کند. او سپس «نظام حقوق هدف» نتیجه­گرایانه را می‌سازد که در آن تحقق حقوق متضمن اهداف و معیاری برای ارزشیابی وضع امور و یا اعمال دولت است.

سِن و نوسبام با طرح نظریاتی در باب عدالت توزیعی کار خود را آغاز می­کنند که با اخلاق توانمندی همخوان است. سِن بیان می­کند که خواسته­های فردی نه تنها باید بر حسب مطلوبیت، کالاهای اولیه اجتماعی و یا حقوق منفی، بلکه برحسب آزادی برای انتخاب میان گزینه­های مختلف و یا راه­های زندگی کردن نیز باید مورد ارزیابی قرار گیرند. پس عدالت به توزیع آزادی­ها و کارکردها و به کیفیت توانمندی­های اولیه مربوط است. بنابراین دولت‌ها باید به جای حمایت از حقوق تعداد معدودی برای پیشرفت به سطوح بالاتر و نادیده گرفتن سایر افراد جامعه، از خواسته­های همه­ی شهروندانشان تا تحقق سطوح اولیه­ی آزادی و بهروزی حمایت کنند و توانایی آن‌ها را برای فراروی از سطح دوم نظریه­ی نوسبام ارتقا دهند. در هر حال این نظریات به ویژه با لحاظ موضوعات مربوط به عدالت توزیعی بین­المللی، نیاز به توضیح بیشتری دارند. اخلاق توانمندی تکثرگرا که سِن و نوسبام به آن قوت بخشیده‌اند، چالشی مهم و تازه برای عاملین و پژوهشگران اخلاق توسعه­ی بین­المللی عرضه کرده است.

Notes

۱٫ Amartya Sen, “Justice: Means versus Freedoms,” Philosophy and Public Affairs 19 (1990), 111–۱۲۱, p. 121.

۲٫ Amartya Sen, “Well-Being, Agency and Freedom: The Dewey Lectures 1984,” Journal of Philosophy 82 (1985), 169–۲۲۱, p. 198.

۳٫ Sen sees this kind of decision partly as a subject for “social choice.” See Amartya Sen, “Rationality and Social Choice,” American Economic Review 85(1), 1–۲۵٫

۴٫ Martha Nussbaum, “Aristotelian Social Democracy,” in Liberalism and the Good, eds. R. B. Douglass, G. R. Mara, and H. S. Richardson (New York and London: Routledge, 1990), 217.

۵٫ Martha Nussbaum, “Human Functionings and Social Justice: In Defense of Aristotelian Essentialism,” Political Theory 20(2), 202–۲۴۶٫

۶٫ Martha Nussbaum, “Nature, Function, and Capability: Aristotle on Political Distribution,” Oxford Studies in Ancient Philosophy (1988, suppl. vol., 145–۱۸۴).

توضیحات مترجم:

[۱]. این مطلب ترجمه‌ی خلاصه‌ی مقاله­ای دوبخشی است که مشخصات کتابشناختی آن به شرح زیر است:

Crocker, David.A, “Summary of Functioning and Capability: The Foundations of Sen’s and Nussbaum’s Development Ethic, Parts 1 and 2”, in HUMAN WELL-BEING AND ECONOMIC GOALS, edited by Frank Ackerman  et al., ISLAND PRESS, 1997, pp 301-308.

[۲]. Amartya Sen

[۳]. Martha Nussbaum

[۴]. capability ethic

[۵]. human flourishing

[۶]. functionings

[۷]. capabilities

[۸]. commodity Approaches

[۹]. John Rawls

[۱۰]. thin theory of the good

[۱۱]. thick theory

[۱۲]. Utilitarianism

[۱۳]. well-being

[۱۴]. Welfarism

[۱۵]. preference satisfiers

[۱۶]. happiness

[۱۷]. the basic needs approach

[۱۸]. the functioning vector

[۱۹]. well-being freedom

[۲۰]. agency freedom

[۲۱]. rights-based

[۲۲]. deontological

[۲۳]. Nozick

درباره‌ی محمدتقی جان‌محمدی

پژوهشگر مؤسسه مطالعات و تحقیقات مبین/ تخصص دانشگاهی: فلسفه - علوم اقتصادی/ m.janmohammadi@mrsi.ir

بالا