خانه » جستارها » توضیحاتی در رابطه با نظریه‌ی ترکیبات ساحت‌های اجتماعی، فلسفی و اقتصادی

توضیحاتی در رابطه با نظریه‌ی ترکیبات ساحت‌های اجتماعی، فلسفی و اقتصادی

جستار ۷/ نویسنده: محسن یزدان­‌پناه

 

چکیده

چکیده

این مقاله درصدد است تا ارتباط میان سه ساحت مختلف اجتماعی یا جامعه­ شناختی، فلسفی و اقتصادی را نسبت به یکدیگر مورد بررسی قرار دهد. اهمیت این موضوع از جهت آثار و توابع بسیار آن در بحث از توسعه اجتماعی نمایان می­شود.

فایل PDF – قابل استناد

قبل از آغاز مقاله لازم است تعاریف مختار از ساحتهای مختلف ارائه شود:

ساحت فلسفی: در ارتباط با مکنونات روحی و مجرد فرد انسان تعریف می‌شود.

ساحت اجتماعی: در ارتباط با مقوله ارتباط و انسان با انسان دیگر یا سایر انسانها تعریف می‌گردد.

ساحت اقتصادی: در ارتباط با مقوله حیات جسمانی و مادی انسان و توانمندی و بهره‌مندی مادی او تعریف می‌گردد.

ترکیبات این سه ساحت در منظر توجه به یک انسان که در اجتماع زندگی می‌کند، مورد توجه قرار گرفته است.

  • چرایی تقدم ساحت فلسفی:

اساسی‌ترین مبنا در زندگی انسان، خواسته‌هایی است که مرتبط با شأنیت انسانی اوست، و از آن جهت که انسان است بدان خواسته‌ها توجه دارد. این خواسته‌ها ریشه در نفس ناطقه انسانی و هویت انسانی دارد و از آن جهت بدان به ساحت فلسفه تعبیر شده است. بنابراین این ساحت نسبت به ساحتهای دیگر انسان تقدم دارد، تقدمی‌از جنس اصل و فرع و تقدمی‌از جنس غایت و وسیله.

  • چرا بعد از ساحت فلسفی، ساحت اجتماعی مطرح می‌شود:

ساحت فلسفی ساحتی است که مستقل از اجتماع قابل تعریف است، نه اینکه اجتماع بر این ساحت تأثیر نداشته باشد، بلکه تأثیر آن قابل ملاحظه و توجه است ولی به هر ترکیب این ساحت کیفیتی شخصی، درونی و انفسی دارد، و اساساً در رابطه با یک فرد یا نوع انسان قابل تعریف است. اما این انسان که دارای شئون فلسفی یا هویت انسانی است، در اجتماع و در میان سایر انسانهای دیگر زندگی می‌کند. قبل از هر امر دیگری، این موضوع اهمیت پیدا می‌کند که این انسان اجتماعی چیست؟ و این اجتماعی بودن چه کیفیتی دارد؟ در پاسخ باید گفت هر آنچه که به حسب اجتماعی بودن انسان بر زندگی انسان بار می‌شود، ساحت اجتماعی او را شکل می‌دهد. قانون، حقوق، قواعد اجتماعی، ارزش‌های گروهی، هنجارها، و فی‌الجمله فرهنگ، ساختارهای قدرت و طبقات اجتماعی همه از جنس اجتماعیات هستند و ریشه در ارتباط بین انسانها دارند.

  • ساحت اقتصادی:

 ساحت اقتصادی به توانگری، توانمندی و بهره‌مندی و معیشت مادی انسان ارتباط دارد. و همچون ساحت فلسفی در قبال یک انسان و نوع انسان قابل تعریف است. ساحت اقتصادی متوجه حیات جسمانی انسان و ارتقاء این حیات است. ساحت اقتصادی انسان بدون اجتماع نیز قابل تصور است، اما اگر انسان واجد زندگی اجتماعی شد، ساحت اقتصادی آن کاملاً مخروج و مبتنی بر محتوی و مناسبات اجتماعی آن جامعه.

  • ساحت اقتصادی و ارتباط آن با ساحت اجتماعی:

کیفیت و محتوی ساحت اقتصادی بدون ملاحظه ساحت اقتصادی قابل تصور نیست، اینکه انسانها تولید می‌کنند، کسب درآمد می‌نماید، مصرف می‌کنند، همه در چارچوبهایی است که در اجتماعیات مشخص می‌شود. اینکه شما چگونه تولید می‌کنید، به قواعد رسمی، قانونی، حقوقی و نمادی و ارزشی و فرهنگ کاملاً مرتبط است. همینطور اینکه شما چگونه درآمد پیدا می‌کنید و هم اینطور که شما چگونه مصرف می‌کنید. بنابراین اجتماعیات محتوی و شکل ساحت اقتصادی را مشخص می‌کند.

  • ساحت اقتصادی و ساحت فلسفی:

آیا بین این دو ساحت ارتباطی هست؟ همه بحث مدل توسعه تعالی‌بخش در این است که در شرایطی جامعه در مسیر توسعه قرار خواهد گرفت که ساحت اقتصادی انسان سازگار و در خدمت ساحت فلسفی او قرار گیرد. چرا که به لحاظ هستی‌شناسی جایگاه بایسته ساحت اقتصادی و مادی انسان این گونه تکوین یافته است و اگر انسان از این مسیر خارج شود یقیناً منجر به تعارض‌ها و عدم تعادل‌ها خواهد شد. در زندگی اجتماعی واسطه بین این دو ساحت، ساحت اجتماعی است.

  • ساحت اجتماعی واسطه ساحت فلسفی و ساحت اقتصادی است:

ساحت اجتماعی خود را در حقوق، قانون، ساختارها، دستمزد و مهمتر از همه فرهنگ متجلی می‌کند. اما آیا این امور فی‌نفسه اصالت و ارزش دارند و یا واسطه‌ای برای تحقق امور دیگری‌اند. ساحت اجتماعی هم می‌تواند بر اساس جهت‌گیری‌‌های ساحت اقتصادی شکل یابد و هم می‌تواند بر مبنای ساحت فلسفی بنا شود. به نظر ما ساحت اجتماعی آنگاه در مسیر تعادل اجتماعی خواهد بود که در خدمت ساحت فلسفی، ساحت فلسفی را به ساحت اقتصادی ارتباط دهد. یعنی قواعد اجتماعی شکل پذیرد که این قواعد منبعث از ساحت فلسفی انسان است و البته اقتضاءات ساحت اقتصادی نیز در آن دیده شده است. در بسیاری از جوامع ساحت اجتماعی مبتنی بر انگیزه‌های ساحت اقتصادی شکل یافته است، فی‌المثل اگر قواعد مدنی، حقوق در جامعه بسط یافته است و نهایتاً تبدیل به فرهنگ شده است از آن جهت است که حریم نفع‌طلبی شخص رعایت گردد. اما می‌توان به گونه دیگری به ساحت اجتماعی نگریست. که ساحت اجتماعی متضمن و بسط‌‌‌دهنده قواعدی باشد که ریشه در ساحت فلسفی دارد که همانا ساحت فلسفی (در دیدگاه ما) برای انسان اصل است و آنگاه واقعیت‌های اقتصادی و شرایط حیات مادی انسان به عنوان یک قید و ضرورت وارد اصول اساسی گردد. بنابراین جمع‌بندی این است که شالوده ساحت اجتماعی از برایند انگیخته‌های انسانی در ساحت فلسفی و ساحت اقتصادی شکل می‌پذیرد. و اما تعادل و وضعیت بهینه در ساحت اجتماعی این است که عناصر این ساحت در تلاتم با ساحت فلسفی قرار گیرد و نیز انگیخته‌ها و واقعیت‌های ساحت اقتصادی که در سازگاری با ساحت فلسفی انسان است، در آن تبدیل به قواعد و قوانین و نهایتاً فرهنگ عمومی‌جامعه گردد.

  • ترکیبات اجتماعی و امور مختلفه:

ممکن است در نگاه اول به این تقسیم‌بندی به نظر برسد که جایگاه مقولات دیگر چون سیاست، دولت، آموزش، هنر، صنعت و ….چگونه است. در پاسخ باید گفت که این تقسیم‌بندی ریشه‌ای هستی‌شناسانه دارد و لاجرم خود را در تمام مقولات دیگر در جامعه انسانی نشان می‌دهد، آن گونه که منابع هدایت الهی و روایات بیان کرده‌اند، انسان از دو شأن دنیایی و روحانی برخوردار است.

رتبه‌بندی اجتماعی امتزاج این دو شأن در مناسبات اجتماعی است، ساحت فلسفی به شأن اخروی، جاویدان، مجرد و فناناپذیر انسان مرتبط است و ساحت اقتصادی به شأن دنیایی او، و ساحت اجتماعی که ارتباط بین انسان را تعیین می‌کند باید در خدمت و تطابق با این دو ساحت باشد. بنابراین این رتبه‌بندی از ساحتای اجتماعی در تمامی‌مقولات لااقل به دو گونه می‌تواند خودرا نشان دهد: یک مجموعه انسانی با رویکرد و هدف هنری را در نظر بگیرید، در این مجموعه از آن جهت که امر مجرد و هویتی انسانی مدنظر است و اساساً ریشه و پایه فعالیت هنری را شکل می‌دهد به ساحت فلسفی مربوط می‌شود، آن موارد که نوع ارتباطات انسانی این مجموعه و انواع توافقات و پذیرش‌های بین‌الطرفینی مرتبط است و اساساً چگونگی سازوکار درونی این مجموعه را مشخص می‌کند با ساحت جامعه‌شناختی مرتبط است و آن امور که به قوام و توانمندی، بقاء و عمل مادی و عینی این مجموعه مربوط می‌شود به ساحت اقتصادی تعلق دارد. حال اگر از زاویه دید دیگری از این مجموعه هنری فراتر رویم، و جامعه کلان‌تری که این مجموعه در ذیل آن و جزئی از آن است را در نظر بگیریم. آن گاه این مجموعه جزئی از زنجیزه کلی اجتماعی در سه ساحت مذکور خواهد بود. در سیاست نیز به همین ترتیب، اگر مجموعه انسانی سیاسی مانند یک حزب را در نظر بگیریم، باز این سه ساحت قابل تحویل در قالب آن گروه است ولی اگر مجموعه امور سیاسی کل جامعه را مد نظر قرار دهیم، آنگاه (فی‌المثل ) به این نتیجه خواهیم رسید، که این امور از آن جهت که به نوعی تعیین نحوه ارتباطات انسانی اشتغال دارد، در ساحت جامعه‌شناختی اجتماعی قرار می‌گیرد و البته بایست است که بدنبال سازوکاری در امور سایسی جامعه باشیم که در خدمت ساحت فلسفی در تطابق با ساحت اقتصادی قرار می‌گیرد.

  • ترکیبات اجتماعی  و اصل فرهنگ توسعه تعالی‌بخش:

در ساحت اجتماعی عناصری قرار دارد که همگی به نوعی به تعریف ارتباط انسان با انسان اشاره دارد. هرنوع قرارداد اعتباری که محصول توافق و همکاری انسانها چه رسمی‌و چه غیر رسمی‌و چه آشکار و چه پنهان به ساحت اجتماعی انسان ارتباط دارد. این یقیناً عناصر این ساحت و بعد خصیصه‌ای تاریخی، طبیعی و اقتصادی و هر عامل مؤثر دیگری خواهد بود. اگر در اجتماع قانون و حقوقی تعریف شده و مورد توجه قرار می‌گیرد، اگر در اجتماع سنت‌ها و هنجارهای عمومی‌مورد التفات است، اگر در اجتماع ورزش‌های مشترک وجود دارد، اگر در اجتماع ساخت‌های قدرت و تصمیم‌سازی وجود دارد، جوهر همه اینها بر نوع تعیین از رابطه انسان به انسان قرار دارد. در ساحت اجتماعی مهمترین عنصر فرهنگ است چرا که فرهنگ با شکل دادن بر فکر و ذهن انسانها به مثابه یک مؤلفه قدرتمند اجتماعی روش زندگی انسانها را متأثر می‌کند. فرهنگ فراتر سایر عناصر ساحت اجتماعی (مانند قوانین و قواعد رسمی) عمل می‌نماید، و تأثیر بس فراتر از آنها را دارد. در مجموعه عناصر ساحت اجتماعی آنگاه به یک سازو کار سازگار قوام یافته دست خواهیم یافت که سایر عناصر را در هماهنگی با فرهنگ جامعه مورد توجه قرار دهیم. تا حقوق، قواعد مدنی، قانون، جهت‌گیری متفاوت از فرهنگ عمومی‌را داشته باشند. نمی‌توان به کامیابی آنان در عرصه اجتاع امید داشت . بنابراین کارآمدترین روش در تغییر و اصلاح جامعه روش فرهنگی است که البته با سایر عناصر دیگر اجتماعی نیز باید همراه باشد، اما اساس در فرهنگ است. مسأله مهم این است که تغییرات فرهنگی چگونه انجام می‌شود؟ و اساساً چه سازوکار و روشی را باید بکار بست تا تغییرات فرهنگی ایجاد شود، این روش چه خصوصیاتی دارد. مکرراً از فرهنگ‌سازی اصطلاحات فرهنگی سخن به میان می‌آید، ولی عموماً مؤفقیتی در این عرصه دیده نمی‌شود. بسیاری از مواقع در تغییرات فرهنگی به روشهای تبلیغی مستقیم توجه می‌شود، در صورتیکه معلوم نیست با توجه به پیچیدگی‌های جوامع انسانی چرا به این روشها توجه می‌شود. نظریه ترتیبات اجتماعی که از جایگاه ساحتهای مختلف انسان در اجتماع سخن می‌گوید، تصویری از جامعه بدست می‌دهد که برای اصلاحات و قرار است ساحت اجتماعی مناسبات اجتماعی فیمابین ساحت فلسفی و ساحت اقتصادی را در عرصه اجتماع بوسیله انواع عناصر اجتماعی سامان دهد. بنابراین آن چیز قابلیت تبدیل شدن به یک فرهنگ قوام‌بخش، تعادلی و بلند مدت را دارد که از خصوصیات خاصی برخوردار است. این خصوصیات باید ریشه در ساحت فلسفی انسان و ساحت اقتصادی او داشته باشد. فرهنگی می‌تواند قوام‌بخش باشد و در بلند مدت در کنار سایر عناصر اجتماعی زمینه‌ساز چالش‌ها، تناقض‌ها و رویارویی‌های اجتماعی نشود که ریشه در ساحت فلسفی انسان و سازگار با اقتضاءات ساحت اقتصادی او باشد. در مدل توسعه تعالی‌بخش به اصل فرهنگی توجه نمودیم که ریشه در مبانی هستی‌شناسی انسانی و ساحت فلسفی انسان دارد:

اصل اخلاقی تعالی انسان

نیت: نیت حاکم بر همه مقاصد قرب الهی شود.

روش: منطق حاکم بر همه روشها خردمندی گردد.

عمل: روح حاکم بر همه اعمال احسان به معنای به تجلی درآمدن حسن باشد.

این اصل از آن جهت که با موازین فلسفی هماهنگ است و اساساً منبعث از آنهاست، قدرت لازم ر ابرای تبدیل شدن به فرهنگ از منظر ساحت فلسفی انسان دارد، اما گام بعد چیست؟ چه فرایندی را برای تحقق عمل این تغییرات و هماهنگی این فرهنگ با ساحت اقتصادی انسان نیز باید در پیش گرفت.

  • ترتیبات اجتماعی و جامعه و زیربخش‌های اجتماعی:

جامعه تشکیل شده است از انواع زیرجامعه‌های خود که در مجموع یک جامعه فراگیر را شکل می‌دهد. بنابراین هر جامعه خرد ضمن اینکه بخشی از یک جامعه کی است. خود به عنوان یک جامعه انسانی قابل شناسایی است. ما اولین و خردترین مجموعه انسانی را که در قالبی متشکل عمل می‌نماید، تحت عنوان سازمان نام نهادیم. جامعه از مجموع سازمانهای مختلف انسانی تشکیل شده است. فرد و انسان با واسطه یک سازمان در زندگی اجتماعی خود، ظهور دارد. در روش طراحی شده برای استقرار اصل فرهنگی در سطح جامعه، بعد از تأئید قوام‌بخش بودن ماهیت این اصل با موازین هستی‌شناسانه انسانی (ساحت فلسفی)، باید بدنبال آن بود که با روشی عمل‌گرایانه این اصل را تا حوزه عمل و ساحت اقتصادی انتقال داد. برای این منظور باید از فرهنگ سازمانی شروع کرد، و آن گاه این اصل درسطح یک سازمان تبدیل به فرهنگ در میان انسانهای آن سازمان می‌شود، که علاوه بر ریشه داشتن در ساحت فلسفی اقتصاد، بشکل عمل‌گرایانه در ساحت اقتصادی مؤفق و کامیاب باشد. گسترش و توفق این سازمانها راهی برای گسترش این فرهنگ در سطح عموم جامعه است. سازمان توسعه‌گر که بر مبنای حداکثرسازی مشارکت خردمندانه آحاد مردم در توجه به یکدیگر بنا می‌شود، عملاً چنین مقصودی را دنبال می‌نماید.

درباره‌ی محسن یزدان‌پناه

پژوهشگر مؤسسه مطالعات و تحقیقات مبین / تخصص دانشگاهی: علوم اقتصادی /m.yazdanpanah@mrsi.ir

بالا