خانه » جستارها » توسعه به مثابه توسعه‌ی معنایی نیازها

توسعه به مثابه توسعه‌ی معنایی نیازها

 جستار ۱۰/ نویسنده: حسین رمضانی

چکیده

چکیده

این مقاله تلاش می­کند تأملی را در خصوص این که از کجا باید اندیشه‌­ی توسعه را آغاز کرد رقم زند؛ و یادآوری می­کند که نیازهای اساسی انسان بستر مشترک شناختی و عملی لازم را برای درک چیستی واقعیت توسعه فراهم می‌­آورند. اما آنچه در این جا مهم است این است که باید به معنای نیازهای اساسی و افق انتظارات­مان از هستی انسانی و زندگی انسانی وسعت بخشیم.
 

فایل PDF – قابل استناد

توسعه، واژه‌­ای است که بار معنایی خوشایندی برای همگان دارد. همچنین به قوت می­توان گفت از جمله واژگان بسیار پرکاربرد و نیز مورد توجه نزد اندیشمندان و عموم مردم است. این مدعا با مراجعه به یک پایگاه علمی‌استنادی فعّال و گسترده تأیید می­شود. توجه به خطابه‌­ها و سخنرانی­هایی که هر روز از رسانه­‌های عمومی‌از سوی سیاستمداران و برنامه­‌ریزان سیاست­های اجتماعی و فرهنگی منتشر می­شوند نیز این مطلب را نشان می­دهد. چرا چنین است؟ پاسخی که در بدایت امر می­توان داد این است که واژه­‌ی توسعه حاوی بار معنای «گشایش» و «فراخناکی» است، و از آنجا که رهایی از تنگناها و از آزار آنها، مطلوب همگان است و نیز موجب بهبود وضعیت انسان، در نتیجه همه تمایل و تمنای توسعه را دارند. اما به واقع مقوله­‌ی توسعه مقوله‌­ای سهل و ممتنع است؛ یعنی علی­رغم اینکه همگان بار معناییِ تحت­‌اللفظی آن را به خوبی می‌فهمند و بدان میل دارند ولی در باب ماهیت آن، فرآیند رخ دادن آن، زمینه و ابعاد آن، لوازم و استلزامات اخلاقی و غیراخلاقی آن یا هیچ نمی­دانند یا اندک می­دانند.

به زعم نگارنده، این مطلب در خصوص اندیشمندان نیز به گونه‌­ای دیگر صادق است؛ بدان معنا که با وجود تلاش­های نظری فوق‌­العاده­ای که در باب مقوله­‌ی توسعه در حوزه­‌های دانشی مختلف و متنوع شده و می‌شود، این طور به نظر می‌رسد که اندیشه‌های صائب و راستین که انسان را به سکینت خاطر و اقناع علمی‌برسانند کمتر یافت می‌شوند. چرا چنین است؟ به نظر می‌رسد این بدان علت است که مقوله‌­ی توسعه، گستره و عمقی به پهنای موضوع و موضع خود یعنی انسان و زندگی انسان دارد. لذا نه تنها در همه­‌ی ابعاد هستیِ انسان و زندگی انسان، توسعه، حضور و تحقق خاص به خود را داراست، بلکه همه‌ی ابعاد هستیِ انسان و زندگی انسان در شکل گیری معنای «توسعه» دخالت دارند.

این گستره‌­ی زیاد و به کف نیفتادن آن در اندیشه یک فرد، باعث شده است عموماً ادبیات علمی‌فراهم آمده در باب توسعه به صورت منطقه‌­ای و جزیره‌­ای ایجاد شوند؛ یعنی اغلب سخن از توسعه به صورت مضاف بوده است؛ همچون اخلاق در توسعه، توسعه‌­ی سیاسی، توسعه‌­ی اجتماعی، توسعه­‌ی اقتصادی، توسعه­‌ی علمی‌و فناوری، توسعه‌­ی صنعتی و توسعه­‌ی …. نتیجه­‌ی قهری این اتفاق پُرحجم شدنِ متکثرِ ادبیات توسعه است. اما آنچه ابعاد مختلف مطالعه­‌ی مقوله­‌ی توسعه را به هم مرتبط می­کند مبانی فلسفی و اخلاقی مشترکی است که آگاهانه یا ناآگاهانه، به نحو مستقیم یا غیرمستقیم در استدلال­ها به نفع نظریاتِ توسعه، مفروض یا مسلّم و یا وام گرفته شده­اند.

علاوه بر ابعاد گسترده­ی واقعیت توسعه که معطوف به سطح آشکار حیات انسان­ اند، واقعیت توسعه در نسبت با لایه­‌های باطنی و ژرف هستی، و وجود انسان نیز هست. مقصود از این لایه‌­های باطنی سطوح موجّه­‌کننده و معنابخش رفتارهای و علقه‌­های معنوی و بنیادین انسان است.

اکنون که چنین است و ما با مقوله‌­ای چنین ژرفناک و دامن­ گستر روبروییم، یکی از راهبردهای مهم آن است که در پی یافتن عنصر وحدت­بخش گستره‌­های مختلف مطالعات توسعه باشیم؛ اما این عنصر وحدت­بخش به همه‌­ی ابعاد و اعماق مسئله­‌ی «توسعه» نفسِ «هویت وجودی و هستی انسان» است. اگر بتوان «هویت انسان» را در وجه «وحدت ذاتی اش» یا حداقل «وحدت تجربی حالات درونی‌­اش» شناخت و یا دست‌­کم به نحو عمل­گرایانه به «وحدت ثابت رفتاری» مشخصی نزد آن دست یافت، آن وقت می‌توان وحدت لازم میان مباحث متنوع توسعه را نیز درک کرد و هر مبحث را در جایگاه خود نشاند و متناسب با شأنش آن را ارزیابی و نقّادی نمود.

بنابراین مهمترین مبانی دخیل در استدلال­ها به نفع نظریات توسعه­‌ای، مبانی انسان شناختی­‌اند. وقتی می­گوییم مبانی انسان شناختی، دست کم یعنی مبانی هستی شناختی وجود انسان، مبانی معرفت شناختی دانش و شناخت انسان و مبانی ارزش شناختی عمل انسان. این مبانی یا به نحو تاریخی فرهنگی در فهم عمومی‌از انسان شکل گرفته‌­اند و به صورت باورها در اذهان رسوب کرده­‌اند، و به ارزش­های ثابت حوزه­ی علم تبدیل شده­‌اند، و یا به نحوی نقّادانه پذیرفته و تقبّل شده‌­اند. از این رو می‌بینیم که هر سنخ از مبانی در حوزه­‌ی انسان شناسی، پیرامون خود، ادبیات توسعه‌­ای متناسب با خود را فراهم آورده و وحدت بخشیده است. و البته ماحصل این مبانی و ادبیات نضج یافته پیرامون آنها، سبک خاصی از اخلاق است، که از آن به «اخلاق توسعه» یاد می‌کنیم. مثلاً مبانی انسان شناختی رویکرد عاطفه‌­گرا، ادبیات  توسعه­‌ی خاص به خود در اقتصاد، فرهنگ و سیاست رقم زده است؛ و اخلاق خاص به خود را به طور مصرح در قالب نظریات علمی‌و یا به طور مضمر و مخفی در قالب تولیدات خلّاقانه آفریده است. بنابراین اخلاق توسعه به مثابه میوه‌­ی درختی است که ریشه و تنه‌­ی آن را عمدتاً مبانی انسان شناختی تشکیل داده‌­اند، و شاخه‌­های آن را ادبیات متنوع و متکثر توسعه. و روشن است که اخلاق توسعه به عنوان میوه­‌ی درخت توسعه، متناسب با ریشه و شاخه خودش هویت یافته و رشد کرده است.   

بدین ترتیب این مبانی انسان‌­شناسی‌­اند که پیوند و وحدت ذاتی موجود میان این گستره‌های متراکم و وسیع را ایجاد می‌کنند. روشن است که بدون وجود چنین عنصر وحدت بخشی افزوده شدن بر تراکم ادبیات توسعه، نتیجه‌­ای جز پیچیده­‌تر شدن مقوله­‌ی توسعه ندارد.

اما مقوله­‌ی «هویت انسان» و اساساً مطالعات انسان شناسی، خود معرکه­‌ی اختلاف نظرها است. عوامل متعدد و فراوانی در حوزه‌ی انسان شناسی سبب اختلاف آرا شده‌­اند از اختلافات در مبانیِ فلسفی (معرفت شناسی، هستی شناسی و ارزش شناسی) گرفته تا اختلافات رفتاری ناشی از تنوع فرهنگی و تجربه‌­ی زیستی اقوام و ملل گوناگون. در این صورت با وجود این اختلافات و تنوع آرا و انظار، ما در خصوص مقوله­‌ی توسعه چگونه می­توانیم به وحدت مورد نیازمان برسیم؟

پاسخ می‌تواند این باشد که ما نیز در مطالعه­‌ی مقوله­‌ی توسعه به سراغ مبانی انسان شناسی مورد تأیید خودمان برویم. اما باید توجه داشت که در نسبت با چه نیاز و ضرورتی چنین پاسخی می‌دهیم. ممکن است از آن جهت که ما نیز به مانند دیگر کشورهای در حال توسعه، در حال رشد و توسعه هستیم و به الگوی مشخص کشورهای توسعه یافته در اقصا نقاط جهان، نقد و اشکال داریم چنین پاسخی می‌دهیم و به سیاست گذاران توصیه می­کنیم که بایستی متناسب با مبانی نظری و ارزشیِ بومی، سیاست گذاری نمایند؛ در این صورت توصیه‌­ی ما بجاست. گرچه در فهم همین مبانی و امتدادبخشی متناسب با نیازها به آن مبانی و ایجاد ادبیات توسعه‌­ای کارآمد بر اساس آنها در سطوح رفتارهای اجتماعی، فرهنگی، اقتصادی و … چه بسا نیازمند آشنایی و اقتباس از ذخیره‌­ی دانش و ارزش دیگران باشیم. خصوصاً آن که ما در مسیر توسعه و رشد در بستر نیازهای انعکاسی و تعامل مستمر با دیگر کشورها قرار داریم.

اما ممکن است این پاسخ با توجه به ضرورت تحلیل و ارزیابیِ خود ِمقوله­‌ی توسعه، و اصلاح و تکمیل دیدگاه­های پیشین متناسب با مبانی مورد تأیید ما داده شود. در این صورت باید توجه داشت که ما در متن یک گفت و گوی تخصصی در باب توسعه قرار داریم. و از الزامات ابتدایی این گفت و گو آن است که ادبیاتی مورد وفاق و مشترک به کار گرفته شود. روشن است که اختلاف موجود در مبانی فلسفی و امتدادهای آنها در قالب نظریات اجازه­‌ی ایجاد ادبیات مشترک را نمی‌دهد. به واقع اگر قرار باشد هر کسی متناسب با مبانی فلسفی و شناختی خودش در باب موضوع مشترکی در مقوله­‌ی توسعه بحث نماید از آنجا که اختلافات، بِنایی و ریشه‌­ای است، یا هیچ علقه و پیوند نظری ایجاد نمی‌شود و یا در حد نقد سلبی باقی می‌ماند و به جمع بندی مشترک و مورد قبول اطراف نمی‌رسد. واقعاً چه باید کرد؟

اتفاقی که در برخی از نوشته‌ها در حوزه­ی فلسفه اخلاق و مباحث ناظر به توسعه توسط بعضی از محققین رقم خورده است، ابتنای تحلیل‌ها و نظریات بر نیازهای ملموس است. یعنی به جای ایده ­پردازی صرف در فضای تحلیل‌های عقلی ناب در باب انسان و ابعاد زندگی انسان، نیازهای واقعی و ملموس انسان و زندگیِ انسان مبنایی برای نظریه‌­پردازی­ها قرار گرفته است. مثلاً طرحی که فیلسوف اخلاق معروف دیوید کاپ در باب توجیه رفتارهای اخلاقی بر آن تکیه می‌کند همین روش را نشان می‌دهد. به نظر او این نیازهای اساسی انسان هستند که ضرورت لازم برای برخورداری و تعقیب ارزش­ها را فراهم می‌کنند؛ به بیان دیگر من در بستر نیازهای اساسی ام که تأمین آنها شرط و لازمه‌­ی توسعه واقعی من است درمی­یابم که ارزش‌های راستین من در زندگی چه چیزهایی‌­اند و در دامنه­‌ی همین نیازها و ارزش‌های برآمده از آنهاست که درمی­یابم عقلانیت، به مثابه انتظام بخش شناخت­های من باید متکی به چه مبادی‌­ای و ملتزم به محقق نمودن چه نیازهای اساسی‌­ای باشد. بدین ترتیب «عقلانیت» که همان زبان مشترک شناختی است در پرتو و تحت هدایت ارزش­های راستین زندگی انسان، و آن ارزش­ها ذیل نیازهای اساسی که بستر واقعی و مشترک میان انسان­هایند تدوین و تکوّن می­یابند. بدین ترتیب بستر مشترک و واقعیِ نیازهای اساسی انسان می‌تواند ساختار شناختی مشترک، یا عقلانیتی عمومی‌را به مثابه زبان شناختی مشترک فراهم آورد.

این طرح ساختاری روشی به نظر موجّه می­رسد؛ چه این که یکی از محورهای سنت و دأب جاری انبیا و اولیای الهی در دعوت انسان­ها به «حیات طیّبه» اشارت و توجه دادن به همین نیازها است. و به نظر نگارنده، هم منطق قرآن و هم منطق مفسّران واقعی آن تکیه بر نیازهای اصیل انسان است؛ آن نیازهایی که شرط واقعی حیات انسانی‌­اند. اما در این جا هم با مسایل مختلفی روبروییم، از جمله اینکه این نیازها که از آنها به «نیازهای اساسی» یاد می­کنیم چیستند؟ چه هویتی دارند؟ و معیار در اساسی دانستن یک نیاز چیست؟ و اینکه آیا با اکتفا به تجربه­‌ی معمول زندگی می­توان نیازهای اساسیِ انسان و زندگیِ انسانی را دریافت؟ و از همه مهمتر آنکه با توجه به این «نیازهای اساسی» چگونه می‌توان به شناختی از «هویت انسانی» رسید؟

در بیان چیستی و تعریف «نیازهای اساسی» دیدگاه­های متفاوتی ارائه شده‌­اند؛ از جمله این که دیوید ویگینز می­گوید محرومیت از یک نیاز اساسی به معنای آسیب دیدن یا در معرض خطر آسیب غیرقابل چشم­‌پوشی قرار گرفتن بر مبنای «قوانین طبیعت، حقایق زیست محیطی تغییرناپذیر، یا حقایق ساختمان جسمی‌انسان» است. (۱)  برخی دیگر هم نیازهای اساسی را آن دسته از نیازها دانسته‌­اند که وجودشان برای زندگی «عادی» ضروری است. مثلاً بری بروک می­گوید که نیازهای اساسی چیزهایی هستند که برای «زندگی یا عملکردهای عادی ضروری هستند.» (۲) اما دیوید کاپ در مواجه‌ه­ای نقّادانه با چنین دیدگاه‌­هایی معتقد است نیازهای اساسی انسان آن دسته از نیازها هستند که اولاً با هویت ذاتی انسان به عنوان فاعل انتخاب­های مکرر در زندگی در ارتباط است و ثانیاً برای یک زندگی عاقلانه و مستقل ضروری‌­اند. در واقع این نیازها برای حفظ توانایی تعقیب ارزش­ها و گسترش این توانمندی­ها ضروری و لازم­اند. (۳)

همان طور که ملاحظه می­شود برخی دیدگاه­ها نیازهای اساسی انسان را محدود به چارچوب نیازهای طبیعی و یا عرفی نموده‌­اند و برخی دیگر به آنها توسعه بخشیده آنها را در پیوند با هویت ذاتی انسان، و بایسته­‌های اولیه عقلانیت و استقلال ذاتی انسان برشمرده­اند. روشن است که اگر نیازهای اساسی انسان را در چارچوب نیازهای طبیعی و یا عرفی در نظر گیریم، ارزش­ها و در امتداد آنها عقلانیت فعّال در حوزه‌­ی انتخاب و رفتار انسان هم محدود به همین چارچوب خواهد شد. واقعیت آن است که در این صورت حتی تمهید و تعبیه­ی عقلانیت هم در فرآیند تشخیص نیازهای اساسی راه به جایی نمی­برد؛ زیرا اگر ما نیازهای اساسی انسان را محدود به چارچوب­های طبیعی و عادی زندگی انسان کردیم در آن صورت عقلانیت هم تبدیل به ابزار تهیه و تولید همین نیازهای طبیعی و عادی خواهد شد و ماحصل، عقلانیتی ابزاری است که می‌توان از آن به نسخه­‌ی ارتقایافته‌­ی غرایز حیوانی نام برد. و واضح است که نتیجه­‌ی قهری چنین پای­بست و زیربنایی، بنایی از توسعه‌­یافتگی است که تنها قدرت پروار نمودن جنبه‌­های طبیعی و مادی انسان را دارد. در چنین فضایی اخلاق تنها زینت­‌المجالس خواهد بود و یا به قول آلبرت هیرشمن قریحه­‌ی ادب و نزاکت اجتماعی انسان را سیراب خواهد کرد و یا به قول ویل دورانت صرفاً مبنایی است برای خوش­‌مشربی اعضای مرفه کلوپ­های شبانه. اخلاق در اقتصادی که مبنای اساسیِ آن بر هر چه بیشتر کردن سود مادیِ شخصی قرار دارد، ضابط و ضامن رفتارها نیست، و اصلاً نمی‌تواند باشد، بلکه تنها موعظه‌­ای است که برخی دلسوزان مأیوس از امکان تغییر اوضاع آن را ندا می­دهند. بنابراین باید نگاه­ها و رویکردها را عوض کرد. و به نظر می­رسد باید نیازها را فراتر از نیازهای صرفاً طبیعی و یا عادی دید. اما چگونه می‌توان نیازهای اساسی انسان را به گونه‌­ای دید که نه عقلانیت تنها ابزار دست تمنیّات طبیعی و عادی باشد و نه اخلاق زینت و وسیله­‌ی خوش­‌مشربی طبقات مرفه و دارای نفوذ سیاسی، اجتماعی و اقتصادی؟

پاسخ این سئوالِ بسیار مهم در عین آسانی بسیار پیچیده است، همان قدر پیچیده که وجود انسان پیچیده است. و آن این است که نیازهای اساسی انسان را در تراز خاستگاه واقعی عقلانیت و اخلاق تعریف نماییم؛ و همان طور که همه‌­ی هستی فریاد می­زند ـ و البته کجاست گوش شنوا! ـ خاستگاه عقلانیت و اخلاق، طبیعت خاکی نیست؛ زیرا از عناصر و مشخصه­‌های اساسی عقلانیت و اخلاق فراروندگی (۴)  آنها، و میل به مطلق و بی­کرانه بودن است. حال آن که از مشخصه­‌های بارز طبیعت میرایی آن است؛ و به بیان قرآن کریم «آیا نمی­بینید که خداوند از آسمان آب فرو بارانید و در چشمه­‌ها جاری ساخت و به آن روییدنی­‌های گیاهی را با رنگ­های مختلف رویانید و سپس آنها را خشک و زرد و ناچیز گرداند. به واقع در این رویداد برای صاحبان خرد تذکّر است.» (الزمر: ۲۱). (۵) و روشن است که فراروندگیِ عقلانیت و اخلاق به عنوان خصوصیات حیاتی انسان و شئون ممیزه­‌ی انسان، ناشی از فراروندگی و میل به جاودانگی و مطلق بودنِ نفس و جان انسان است.

مسئله آن است که عقلانیت فرارونده و متعالی انسانی و اخلاق مطلق­گرای انسان نمی­تواند به اقتضای طبع خود رهین طبیعت مادی باقی بماند؛ زیرا در این صورت دیگر فرارونده و متعالی نخواهد بود. بنابراین انسان در نسبت با امر مطلق است که از عقلانیت و اخلاق چنان که شایسته است برخوردار است. و این بدان معناست که انسان در هر مرحله از حیات که هست، تراز وجودی و نیازهای اساسی­‌اش تنها در نسبت با امر متعالی باید معنا شود. حتی اگر در خاکدان طبیعت و درگیر در حساب و کتاب اقتصادی و تراز کردن دخل و خرج زندگی این جهانی باشد. اگر جز این باشد جز افسوس و تباهی در پی ندارد. بنابراین اقتصاد، سیاست و تمامی‌نظامات اجتماعی بایستی در نسبت با تراز وجودی انسان که امر فرارونده و متعالی است ترسیم گردند. لذا اگر چه دست در کار گِل دنیا داریم ولی نظر به ملکوت داریم که صادق مصدَّق در لسان قرآن کریم فرمود: «آیا نگاه نمی­کنید (یعنی چرا نگاه نمی­کنید) در ملکوت آسمان­ها و زمین و هر آنچه خداوند خلق نموده و این که درنگ مادی آنها اندک و اجلشان نزدیک است، (پس اگر چنین است) به کدامین ندا و سخن دیگر (به غیر از ندای الهی) ایمان می­‌آورید.» (الأعراف: ۱۸۵). (۶)

بنابراین لازم است واقف باشیم که برای نیل به توسعه‌­ای در تراز واقعیت وجودی انسان، ابتدا لازم است در نیازهای اساسی انسان توسعه­‌ی معنایی ایجاد نماییم. اما واقعاً چگونه؟ چگونه می­توان به نحو وافیِ به مقصود، در تنظیم رفتارها و تعاملات انسانی در قالب نهادهای اجتماعی و فرهنگ این مطلوب را محقق و راه­اندازی کرد؟ این مسئله­‌ی ماست! که امید است در باب آن بیشتر بتوانیم تأمل نماییم.


۱ )  Wiggins David, “Claims of need”, Needs, Values, Truth, Oxford: Basil Blackwell, 1987, p.15

۲ ) Brooke  Bray, Meeting Needs, Princeton: Princeton University Press, 1987, p.31

۳ ) Copp David, Morality, Normativity, and  Society, Oxford and New York: Oxford University Press, 2001, pp. 172-3

۴ ) transcendental

 ۵ )  «أ لم تَرَ أنّ اللهَ أنزلَ من السماءِ ماءً فَسَلَکَه ینابیع فی الأرض ثمّ یَخرُجُ بِهِ زَرعاً مختلفاً ألوانُه  ثمّ یَهیجُ فَتَراهُ مُصفَرّاً ثمّ یَجعَلُهُ حُطاماً إنّ فی ذلک لَذِکری لِأولی الألباب»

۶ ) «أ و لم ینظروا إلی ملکوت السموات و الأرض و ما خلق الله من شیئٍ و إن عسی أن یکون قد اقترب  أجلهم فبأیّ حدیث بعده یؤمنون»

درباره‌ی حسین رمضانی

پژوهشگر مؤسسه مطالعات و تحقیقات مبین / تخصص دانشگاهی: فلسفه - علوم حوزوی /h.ramezani@mrsi.ir

بالا